یادگیری مشاهده ای کارکردهای یادگیری مشاهده ای

یادگیری مشاهده ای

یادگیری مشاهده ای کارکردهای یادگیری مشاهده ای

یادگیری مشاهده ای  کارکردهای یادگیری مشاهده ای اصطلاحی کلی که توسط بندورا برای مشخص کردن یادگیری در نتیجه واداشتن یادگیرنده به مشاهده انجام پاسخی که باید آموخته شود, توسط یک فرد دیگر تحقق می یابد, بکار رفت. این پدیده برای نظریه پردازان یادگیری حائز اهمیت است بدلیل نشان دادن پاسخ های تازه , بدون روشهای رفتاری استاندارد شکل دهی شرطی سازی آموخت( پورافکارنصرت الله،1382).

رفتار تقلیدی از نظر میلر و دلارد یادگیری مشاهده ای:

میلر و دلارد بر خلاف ثرندایک و واتسون این واقعیت را که یک ارگانیسم میتواند با مشاهده فعالیت ارگانیسمی دیگر یادبگیرند انکار نکردند. ان ها فکر میکردند که این نوع یادگیری نسبتا متداول است اما میتوان ان را به طور عینی در چارچوب نظریه یادگیری هال تبیین کرد.

بر اسا این اعتقاد اگر رفتار تقلیدی تقویت بشود ماننده هر یادگیری دیگری نیرومند خواهد شد. بنابراین طبق باور یادگیری تقلیدی صرفا مورد خاصی از شرطی سازی وسیله ای است. میلر و دلارد رفتار تقلیدی را به سه نوع تقسیم کردند: برای کسب اطلاعات در باره اختلالات یادگیری حتما این بخش سایت رو مشاهده کنید.

  1. رفتار یکسان:

    وقتی رخ میدهد که دونفر یا بیشتر به یک موقعیت به طور یکسان پاسخ بدهند. در رابطه با رفتار یکسان همه افراد درگیر اموخته اند که تا به یک محرک معین به نحو معینی پاسخ دهند و وقتی ان محرک یا محرکی شبیه  به ان در محیط ظاهر میشود، رفتارشان به طور همزمان انجام میگیرد.

  2. رفتار نسخه برداری کردن( کپی کردن):

    شامل هدایت یک شخص توسط شخص دیگری است. در رفتار نسخه برداری کردن یا کپی کردن پاسخ نهایی کپی شده تقویت میشود و از این راه نیرومند میگردد، مثلا: معلم هنر در رسم شکل شاگردش را هدایت میکند و به او بازخورد اصلاحی میدهد.

  3. رفتار جور شده وابسته :

    رفتاری که در ان یک مشاهده گر برای تکرار کور کورانه ی اعمال یک سرمشق یا الگو تقویت میشود. مثال کودکی که با شنیدن صدای پای پدر به سمت در میدود و با دریافت شیرینی تقویت میشود ولی برادر کوچکتر متوجه شد که اگر او هم به دنبال برادرش بدود و با دریافت شیرینی از پدر تقویت میشود(سیف علی اکبر،1395).

نظریه یادگیری مشاهده ای بندورا:

منبع نظریه های شخصیت  مولفان  جس فیست و گریگوری جی فیست مترجم یحیی سیدمحمدی بندورا (1986) معتقد است یادگیری مشاهده ای بسیار کارآمد تراز یادگیری از طریق تجربه مستقیم است.

افراد با مشاهده کردن دیگران , از دادن پاسخ های بی شماری که ممکن است تنبیه بدنبال داشته باشد یا تقویتی درپی نداشته باشند منصرف می شوند.

اساس یادگیری مشاهده ای سرمشق گیری است . یادگیری از طریق مرمشق گیری عبارت است از اضافه کردن به رفتار مشاهده شده و کسر کردن از آن و تعمیم دادن یک رفتار مشاهده شده به موقعیت دیگر , به عبارت دیگر, سرمشق گیری فرایند های شناختی را دربر دارد و صرفا تقلید یا کپی کردن نیست . سرمشق گیری از مطابقت دادن اعمال فرد یا دیگران فراتر است و بازنمایی نمادین اطلاعات و ذخیره کردن آن برای استفاده در اینده را شامل می شود(بندورا ,1986 , 1994).

کارکردهای یادگیری مشاهده ای

فرایندهای حاکم بر یادگیری مشاهده ای

بندورا (1986) چهارفرایند حاکم بر یادگیری مشاهده ای را مشخص کرد : توجه , بازنمایی , تولید رفتار , و انگیزش.

توجه :

قبل از سرمشق گیری از الگو باید به آن توجه کرد .تنظیم توجه به عوامل مختلف بستگی دارد , ازجمله اینکه افراد با کسانیکه بیشتر ارتباط و فرصت مشاهده آنان را دارند , احتمالا بیشتر به آنها توجه می کنند. عامل دیگرجذابیت الگوست , هم چنین ماهیت رفتاری که الگوبرداری می شود برتوجه افراد تاثیر می گذارد.

بازنمایی :

برای اینکه مشاهده به الگوهای پاسخ جدید منجر شود , این الگوها باید بصورت نمادی درحافظه بازنمایی شوند. بازنمایی ها لزوما کلامی نیستند چراکه برخی از مشاهدات بصورت تخیلی نگهداری می شوند و می توانند درغیاب حضور فیزیکی الگو فراخوانده شوند .این فرایند بویژه در نویاوگی که مهارتهای کلامی هنوز رشد نگرده اند اهمیت دارد.

 

رمزگردانی کلامی به یادگیری مشاهده ای سرعت زیادی می بخشد. افراد بکمک زبان می توانند رفتارهایی را که مشاهده می کنند بصورت کلامی انتخاب کرده , تصمصم گیری وانتخاب نمایند . همچنین قادرند تا رفتار رابصورت نمادی مرور ذهنی کرده وبرای عملکرد آتی خود برنامه ریزی نمایند(سیدمحمدی ،1384).

تولید رفتار یادگیری مشاهده ای:

تبدیل کردن بازنمایی های نمادی تجسمی و کلامی به رفتار آشکار , به فرایندهای تولید یا تمرین  باشیم , هنوز ممکن است نتوانیم آن رفتار را درست انجام دهیم . احتمال وقوع این حالت زمانی خیلی زیاد است که اعمال بسیار ماهرانه ای مطرح باشند که به تسلط برچندین رفتار نیاز باشد

انگیزش :

پی بردن به اینکه رفتار الگو به پاداش منجر می شود و از این رو توقع داشتن که یادگیری  وعملکرد موفق مانیز درمورد همان رفتار , به پیامدهای مشابهی خواهد انجامید.

مثال : داشتن این انتظار که وقتی بر مهارتهای رانندگی تسلط یافتیم , در آزمایش رانندگی قبول شده و گواهینامه خواهیم گرفت .

 

بطور خلاصه بندورا معتقد است که رفتارهای جدید ازطریق دو نوع یادگیری فراگیری می شوند : یادگیری مشاهده ای ویادگیری فعال . عنصراصلی یادگیری مشاهده ای سرمشق گیری است که با مشاهده کردن فعالیتهای مناسب.

 

رمزگردانی درست این رویدادها برای بازنمایی درحافظه , انجام دادن رفتار , و داشتن انگیزه کافی , تسهیل می شود . یادگیری فعال به افراد امکان میدهد الگوهای رفتار پیچیده را از طریق تجربه مستقیم , بوسیله فکرکردن به پیامدهای رفتارشان و ارزیابی کردن آنها اکتساب کنند(سیدمحمدی ،1395).

 

دو مدل تئوریک اصلی برای توضیح توانایی تقلید وجود دارد یادگیری مشاهده ای

اول بر اساس مدل تئوریک جدایی واضح رمزهای حسی و حرکتی پایه گذاری شده است. بر اساس این تئوری تقلید ممکن است به صورت فرایندهای تداعی صورت بگیرد که عناصر متقدم را که نقطه مشترکی باهم ندارند با یکدیگر مرتبط کند.

از طرف دیگر در تئوری دوم تصور میشود عمل دیده شده و عمل اجرا شده باید دارای رمز عصبی مشترکی باشند که این شرطی اصلی برای تقلید است.

به نظر میرسد این مدل دوم پذیرش خود را مدیون تحقیقاتی است که توسط ولفگانگ پرینز و همکارانش انجام شده است و بیشتر بر پایه مفهوم (عمل-ایده حرکتی) است.

 

بر اساس این مفهوم، هرقدر عمل مشاهده شده به مجموعه ذخیره حرکتی بیننده شبیه تر باشد تمایل برای انجام ان بیشتر خواهد شد؛ بنابراین ادراک و اجرای اعمال باید دارای یک قلمرو بازنمایی مشترک باشند.

این قلمرو به واسطه فهم بیننده از هدف حرکاتی که توسط دیگری انجام کیشود تعدیل میشود. کشف نوروتن های اینه ای احتمال فورمول بندی مجدد اصل مطابقت ایده حرکتی را پیشنهاد میکند.

قلمروبازنمایی مشترک به عنوان یک قلمرو تغییر شکل یافته که بیشتر به مکانیسمی شبیه است که مستقیما تبدیل اطلاعات بینایی به اعمال بالقوه حرکتی را به عهده دارد(نجل رحیم عبدالرحمن،1389).

Rate this post